عاشقانه
اینم چندتا عکس عاشقانه دیگه
بقیشم تو ادامه ی مطلب میتونین ببینین![]()
تورو خدا این دفعه هم منو خجالت زده کنین و نظر بدین![]()
ادامه مطلب
MeRrY
اینم چندتا عکس عاشقانه دیگه
بقیشم تو ادامه ی مطلب میتونین ببینین![]()
تورو خدا این دفعه هم منو خجالت زده کنین و نظر بدین![]()
اگه خیلی دوست دارین تو یه صواب شرکت کنین
تویه طرح بزرگ چهارده میلیون صلوات می تونین ثبت نام کنین
اینم سایتش:www.savab.co.cc
منتظر حضورتون هستیم![]()
به امید ظهور هر چه زودتر اقا امام زمان صلوات ![]()
بوسه یعنی خلسه در اعماق شب
بوسه یعنی مستی از مشروب عشق
بوسه یعنی آتش و گرمای تـــــــب
بوسه یعنی لذت از دلـــــــــــــــدادگی
لذت از شب لذت از دیوانــــــــــگی
بوسه یعنی حس طعم خوب عشـق
طعم شیرینی به رنگ سادگــــــی
بوسه آغازی برای ما شـــــــــــــــدن
لحظه ای با دلبری تنها شــــــــدن
بوسه سر فصل کتاب عاشقـــــــــی
بوسه رمز وارد دلها شــــــــــــــدن
بوسه آتش می زند بر جسم و جان
بوسه یعنی عشق من با من بمان
شرم بر دلدادگی بی معنــــی است
بوسه بر می دارد این شرم از میان
طعم شیرین عسل از بوســــه است
پاسخ هر بوسه ای یک بوسه است
بهترین هدیه پس از یک انــــــــــتظار
بشنوید از من فقط یک بوسه است
بوسه را باید تکرار می باید نـــــــمود
بوسه یعنی عشق و آواز و ســـرود
بوسه یعنی وصل جانها از دو لـــــب
بوسه یعنی پر زدن یعنی صـــــــعود
عشق یعنی ...........
عشق عشق یعنی خلوت و راز و نیاز
عشق یعنی محبت و سوز و گداز
عشق یعنی سوز بی ماوای ساز
عشق یعنی نغمه ای از روی ناز
عشق یعنی کوی ایمان و امید
عشق یعنی یک بغل یاس سپید
عشق یعنی یک ترنم از یه یار
عشق یعنی سبزی باغ و بهار
عشق یعنی لحظه دیدار یار
عشق یعنی انتهای انتظار
عشق یعنی وعده بوس و کنار
عشق یعنی یک تبسم بر لب زیبای یار
عشق یعنی حس نرم اطلسی
عشق یعنی با خدا در بی کسی
عشق یعنی همکلام بی صدا
عشق یعنی بی نهایت تا خدا
عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی از فراقش سوختن
عشق یعنی سر به در اویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی بنده فرمان شدن
عشق یعنی تا ابد رسوا شدن
عشق یعنی گم شدن در کوی دوست
عشق یعنی هر چه در دل آرزوست
عشق یعنی یک تیمم یک نماز
عشق یعنی عالمی راز و نیاز
عشق یعنی یک تبسم یک نگاه
عشق یعنی یک تکیه گاه و جان پناه
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی پیش محبوبت بمیر
عشق یعنی از رضایش عمر گیر
عشق یعنی زندگی را بندگی
عشق یعنی بندگی آزادگی
بخت بد بیگانه ای شــد یار من
بی گنه زنجیر بر پایــــــــم زدند
وای از این زندان محنت بار من
وای از این چشمی که می کاود نهان
روز و شب در چشـــــــــــم من راز مرا
گـــــــــــــوش بر در می نهد تا بشنود
شاید آن گـــــمـــــگشتـــــــــه آواز مرا
گاه می پرسد که اندوهت ز چیست
فکرت آخر از چه رو آشفته اســـــــت
بی سبب پنهان مـــــــــکن این راز را
درد گنگی در نگاهت خفته اســـــت
گاه می نالد به نزد دیــــــــگران:
کاو دگر آن دختر دیروز نیســـــت
آه آن خندان لب شاداب نیســت
این زن افسرده ی مرموز نیست
گاه می کوشد که با جادوی عشق
ره به قلبم برده افسونم کـــــــــــند
گاه می خواهد که با فریاد خشـــم
زین حصار راز بیرونم کنـــــــــــــــــــد
گاه می گوید که((کو آخر چه شد؟
آن نگاه مست افسونــــــــــــکار تو
دیگر آن لبخند شادی بخش و گرم
نیست پیدا بر لب تبــــــــــــدار تو))
من پریشان دیده می دوزم بـــــــــــر او
بی صدا نالم که((اینست آنچه هست
خود نمی دانم که اندوهم ز چیسـت))
زیر لب گویم چه خوش رفتم ز دسـت
همزبانی نیست تا بر گویمـــــــــــش
راز این اندوه وحشتبار خویــــــــــــش
بی گمان هرگز کسی چون من نکرد
خویشتن را مایه ی آزار خویـــــــــش
از منست این غم که بر جان منست
دیگر این خود کرده را تدبیر نیســـــت
پای در زنجیر می نالم که هیـــــــــچ
الفتم با حلقه ی زنجیر نیســـــــــت
آه اینست آنچه می جستی به شوق
راز من راز زنی دیــــــــــــــــــــــوانه خو
راز موجودی که در فکرش نبــــــــــــود
ذره ای سودای نام و آبـــــــــــــــــــرو
راز موجودی که دیگر هیچ نیست
جز وجودی نفرت آور بهر تــــــــــو
آه اینست آنچه رنجم می دهـــد
ورنه کی ترسم زخشم و قهر تو
به کام دل در آغوشت نگیرم
تویی آن آسمان صاف و روشن
من این کنج قفس مرغی اسیرم
ز شت میــــــله های سرد و تیره
نگاه حسرتم حیران به رویت
در این فکرم که دستی پیش آید
و من ناگه گشایم پر به سویش
در این فکرم که یک لحظه غفلت
از این زندان خامش پر بگیرم
به چشم مرد زندانبان بخندم
کنارت زندگی از سر بگـــــیرم
در این فکرم من و دانم که هرگز
مرا یارای رفتن زین قفس نیست
اگر هم مرد زندانبان بخواهد
دگر از بهر روازم قفس نیست
زپشت میله ها هر صبح روشن
نگاه کودکی خندد به رویــــــــم
چو من سر می کنم آواز شادی
لبش با بوسه می آید به سویم
اگر ای آسمان خواهم که یک روز
از این زندان خاموش پر بگیرم
به چشم کودک گریان چه گویم
ز من بگذر که من مرغی اسیرم
من آن شمعم که با سوز دل خویش
فروزان می کنم ویـــــرانـــــــــه ای را
اگر خواهم که خاموشی گــــــزینم
پریشان می کنم کاشانه ای را
بوس از لپ=دوست داشتن.
بوس از پیشانی=آرامش.
بوس از لب=عشق.
بوس از بازو=شوخی.
بوس از گردن=نیاز.
خیلی خیلی ببخشید که تا الان آپ نذاشتم
دیگه قول میدم زود زود آپ بذارم![]()
می تونی بقیه عکسارو تو ادامه مطلب ببینی..
اگه نظر ندی دعا می کنم ۱روز عشقتو نبینی![]()
![]()
شوخی کردم ولی جون مادرت نظر بده![]()
![]()
همیشه آرزو می کردم روزی نقاش باشم تا می توانستم رویای با تو بودن را روی صفحه ی دل حک کنم.
آرزو می کردم نقاش باشم تا نقش آن دو چشمان سیاه مهربانت را حک کنم یاآن نگاه پر از عشق و صداقتت را حک کنم.
کاش نقاش بودم تا می توانستم آن لبخند دل نشینت را حک کنم.
کاش نقاش بودم تا می توانستم آن لب خوش رنگ که مانند شراب شیراز است را حک کنم.
کاش نقاش بودم نقشی از پیوند وصال را به تصویر می کشیدم.
فکر نمی کردم روزی نقاش باشم و اشکچشمانم را شکست دل بیمارم را به تصویر بکشم.
فکر نمی کردم روزی نقاش باشم درد جدایی را انتظار طاقت فرسا را فراغ یار را به تصویر بکشم.
آری من نقاشم.....
یک نقاش دل شکسته که آرزو داشت پیوند دو عشق را به تصویر کشد ولی امروز من تصویر جدایی را به تصویر کشیدم...
